چشم نرگس
چشم نرگس
بوی سوسن در کنار بوی ریحان نیست نیست
چشم نرگس در میان باغ و بستان نیست نیست
هر چه دیدیم از شقایق داغ دوران بود بود
صوت جادویی زکام عندلیبان نیست نیست
در شبستان از ازل چشمان مریم سوخت سوخت
در صلیب مردمان دیدار مژگان نیست نیست
هر چه کردی با دل ای غم آبرویم برد برد
کین چنین نامردمی در نارفیقان نیست نیست
دست ما را یاغی و یغمای دوران بست بست
ساغری دیگر به دست می پرستان نیست نیست
می کند دهقان مسکین در زمینش کار کار
نام ازبر در صفوف نام دهقان نیست نیست
دست ما بر دامن یار محبت ، باد باد
پای آگاهی ما در راه شیطان نیست نیست
باقر رمزی باصر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 13:4 توسط باقر رمزی باصر
|