اهرام و خدایان
آن زمانی که چو آئینه مرا سنجیدند
خیل اهرام و خدایان ز چه رو جنبیدند ؟
بتِ بتخانه قسم خورد و تبر هم برخاست
تبر و بت ز چه رو در شک و در تردیدند ؟
من که هابیل زمانم ز ازل میدانند
همه قابیل من اند آدم و حوا دیدند
ای که در شاه شدن شهره خونین کفنی
همه بیدار دلان از فَزَع خویش چرا خوابیدند ؟
گر ز چشمانِ منِ دلشده خونها ریزد
بی گمان زاهد و شیخ هر دو به هم خندیدند
داد و فریاد از این محکمه کز بهر سکوت
همچو بیدی ز خزان بر تن خود لرزیدند
باقر رمزی باصر
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 10:29 توسط باقر رمزی باصر
|