
کوچه دیوانه ها
شنیدهام به تو میگویند،
شاعر کوچۀ دیوانهها. . . چرا؟
بـ بـ بـ به دلایلی ،
میتوانی یکی را بگویی . . .؟
بـ بـ بـ به خاطر ایـ ایـ اینکه ،
کتابی دارم با عـ عـ عـ عنوان،
صد غزل ا ا ا از کوچهی دیـ دیـ دیوانهها .
چرا صد غزل از کوچه دیوانهها ؟
چو چو چون سالیان درازیست
که د در در کوچهای خانه دارم ،
کـ کـ کـ که چند نفر دیوانهی ز ز ز زنجیری ،
د د د در آنجا زندگی میکنند .
این کتاب اشعار کیست ؟
هـ هـ هـ هر دیوانهای ،
یـ یـ یـ یک شعر گفت و من،
نِوِ نِوِشتم
و همه را به نام خودم . . .
چا چا چاپ کردم .
چرا این اشعار دست شماست ؟
بـ بـ بـ به خاطر اینکه مـ مـ مـ من ،
رو رو روشنفکر بیسوادم .
روشنفکر بیسواد ؟
بـ بـ بـ بله .
مسؤول آن کوچه کیست ؟
مـ مـ مـ من .
تو؟
بـ بـ بـ بله .
چرا تو؟
چون من ا ا ا امیر کـ کـ کـ کشور فـ فـ فـ فقرم .
خب، چرا تو رئیس دیوانهها بودی ؟
چو چو چو چون...
چو چو چو چون... چون من از همهی دیـ دیـ دیـ دیوانهها
دیوانه تر بودم.
باقر رمزی باصر