دل

دل
رفتنت را مهر و ماهِ آسِمان باور نداشت
دفتر و خودکار من الهام اغواگر نداشت
مهر چشمت را گرفتی از بهـار باورم
سردی دستان سردت را دی و آذر نداشت
می نوشتم تا ابد دلواپس عشـق توأم
غصه های قصهی ما گوییا آخر نداشت
با هجوم غصه قلبم حاکمی تنها شد و
در تمام لشکرش یک مرد جنگاور نداشت
بر مدار چشم هایت آنقدَر چرخید دل
گشتهسرمستیکهدرکفبادهوساغر نداشت
هیچکس حتی خدا هم همدم این دل نبود
حال تنهایی دل را عاشقی کافر نداشت
باقر رمزی باصر
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۹۸ ساعت 10:35 توسط باقر رمزی باصر
|